دعا، نیایش با خدا، یکی از حقایق بسیار پرمعنا و سازنده جنبه های مثبت انسانی و از اساسی ترین عوامل رشد و تعالی انسان است.
در دعا و نیایش، روح به منظور تقرّب به درگاه پروردگار، به سوی مبدأ غیرمادی جهان هستی می گراید و در این گرایش، موقعیت اصلی خویش و سرمایه های گران بهای خود را درک می کند و این گونه، او از اسارت در چنگ ناامیدی رهایی می یابد.
کسی که از حجاب عالم طبیعت بگذرد و به عالم حق و حقیقت پا بگذارد، موجودی روحانی خواهد شد. ازاین رو، مدت هاست رابطه مستقیم دعا و نیایش با سلامت روان بر همگان آشکار شده است. اکنون نیز روان شناسی مذهب، حمایت های تجربی فراوانی را در این راستا فراهم آورده است.
بهترین شیوه برای بررسی نقش دعا در سلامت روان این است که کنش و کارکرد دعا را از نظر روان شناختی به مقولاتی تقسیم کنیم؛ آنگاه در هر مقوله به بررسی شواهد تجربی موجود بپردازیم تا نتیجه گیری آسان شود.
شواهد پژوهشی و تجربی نقش دعا در سلامت روان را می توان در محورهای زیر طبقه بندی کرد:  

درمان اضطراب

   پیشگیری و درمان اضطراب، یکی از زمینه های کاربردی پژوهش در مورد دعا به شمار می رود.
زندگی انسانی در جوامع کنونی مخاطره انگیز می نماید. احساس سردرگمی، پوچی های ناشی از دور شدن از فطرت اصیل خویش، زندگی ماشینی و شیوع انواع انحراف های اخلاقی، بیش از پیش انسان ها را دچار مشکلات روحی و روانی کرده است. سرخوردگی و سرگردانی بشر امروز، آن قدر گسترده است که همگان به گونه ای آن را احساس می کنند. در این شرایط، پژوهش های تجربی در طول بیش از دو دهه، با بیان کردن نقش ارزش ها در روان درمانی، بر ضرورت به کارگیری دعا، نماز، عبادت و حضور در محافل و مکان های مذهبی تأکید می کند.   

افسردگی

  بر اساس بررسی های انجام شده دعا و نیایش در پیشگیری و درمان افسردگی نیز مؤثر است. افسردگی، امروزه شایع ترین اختلال روانی است که در همه جوامع و در همه گروه های سِنّی دیده می شود. این اختلال بر جنبه های گوناگون زندگی مردم تأثیر می گذارد. بی اشتهایی، احساس خستگی، غمگینی، ناامیدی و احساس درماندگی، از نشانه های مهم افسردگی است.1

دیگر اختلالات روانی

    پژوهش ها نشان داده است که برای درمان اسکیزوفرنی های حاد، حملات مانیک، موارد قصد خودکشی، واکنش مرگ، جامعه ستیزی و الکلیسم، درمان از راه دعا و نیایش در حد بسیار بالایی مؤثر است.۲ ایدلر (1987) نیز در تحقیق بر روی 2811 فرد سال خورده، به این نتیجه رسید که افسردگی و دیگر اختلال های روانی مشابه، در میان کسانی که به کلیسا می رفتند و به عبادت و نیایش می پرداختند، کمتر بود.۳

۱. کاپلان و سادوک، خلاصه روان‌پزشکی، ترجمه: نصرت‌الله پورافکاری، تهران، انتشارات آزاده، 1373، ج 2، ص 417.